تبلیغات
شادمانی‏ های کوچک

جمع كوچكی هستیم كه با كمك و مهرِِِ مهربانانی چون شما، می‏خواهیم گام كوچكی برای تسكین دردهای كودكان تنها و فراموش‏ شده‏‏ ای برداریم كه صدای سكوت بغضشان از همین نزدیكی‏ ها به گوش می‏رسد، همین نزدیكی،پانزده كیلومتری پایتختی پر سروصدا ، از محله‏ های گمنام و خاموش ورامین.

ما را دراین راه، یاری دهید.

پیام صبا

جستجو

 

گزارش سالانه کانون سرو - سال 90

جمعه 26 اسفند 1390   22:30



* انتخاب عکس تصادفی است و ارتباطی میان افراد تصویر و کودکان تحت پوشش کانون سرو وجود ندارد


گزارش سالانه کانون سرو - سال 90

درآمدها:

1- مبلغ اهدایی خیریه یاوران: 13،310،000 تومان
2- حق عضویت و کمک‏های متفرقه همکاران آبفای جنوبشرقی استان تهران: 4،791،000 تومان
3- مبلغ اهدایی معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب: 758،000 تومان
4- کمک های متفرقه: 8،925،000 تومان
5- کمک های دوستان و آشنایان خارج از کشور: 2،178،000 تومان

جمع درآمد: 29،962،000 تومان


* مخارج 35 کودک و نوجوان تحت پوشش:
1- هزینه جاری زندگی: 7،900،000 تومان
2- هزینه تحصیل و خرید جوایز تحصیلی: 2،250،000 تومان
3- هزینه سفر تفریحی به نمک آبرود: 380،000 تومان
4- تهیه کامپیوتر برای چهار نوجوان تحت پوشش: 920،000 تومان
5- هزینه عمل جراحی و انجام خدمات پزشکی پنج کودک: 3،200،000 تومان
6- کمک هزینه فیزیوتراپی، کاردرمانی در منزل برای 2 نوجوان قطع نخاع شده: 900،000 تومان
7- هزینه تدریس خصوصی بازگشت به تحصیل برای 2 کودک ترک تحصیل کرده : 800،000  تومان
8- خرید پوشاک، کفش، کیف در دو نوبت (ابتدای سال تحصیلی و سال نو) :2،800،000 تومان
9-هزینه بستری شدن, ترک اعتیاد و بازگشت به تحصیل یک کودک مبتلا به اعتیاد: 720،000 تومان
10- هزینه پیش قسط و تهیه منزل برای 3 کودک بدون خانواده :2،300،000 تومان

* مخارج کمک های موردی:
1- تهیه 13 بخاری، 2 یخچال و 2 ماشین لباسشویی: 2،240،000 تومان
2- کمک هزینه شیمی درمانی سه مادر مبتلا به سرطان: 1،800،000 تومان
3- پرداخت شهریه مدرسه و هزینه تحصیل 7 کودک افغان: 1،020،000 تومان
4- هزینه آموزشگاه آرایشگری، آموزش خیاطی و خرید چرخ خیاطی جهت اشتغال به کار در منزل دو مادر: 1،150،000 تومان
5-  هزینه حمل و نقل وسایل اهدایی به منزل مددجویان : 180،000 تومان
6- هزینه تهیه شناسنامه برای دو نوجوان فاقد شناسنامه : 360،000 تومان
7- کمک هزینه خرید دارو وخدمات پزشکی برای 3 کودک معلول: 640،000 تومان


سپاس از
همراهان پرمهر کانون:
- خانم‏ها: داودی، طراوتی، نادری نسب، شهبائیان، سنایی، قربانی، ذالنوری، کارخانه، شکرزاده، ندریان، حیدری، فتحی،تکبیری، تات، بلوری، خباز، مهدیخانی، فاتحی، شربیانی، بوذری، پاشایی، تفقدی، رفتاری، سارانی، رضایی، ثبوتی، صمدانی، قربانی، نوبهار، گوران، محمدی، قاسمی، فرهمند، کلانتری، حافظی،  تاجیک، ماری واگنر،  رویا تاجیک، حاجی زاده، پرسته، عباسی، الهام صبا

- آقایان: گرانمایه، نوذری پور، نوری، مرادی،  خسروبخش، فخاری، نعیمی، سلطانیان، زرین، کیخسروی،
پارسا، قاسمیان، مهاجر، سهندی، حمیدی، خوبرو، تبایی، سجادی، زین الدین، تکبیری، ایزدیار، ترکجزی، عباسزاده، رنجبر، حسنلو، راستادل، علیشیری، یوسفی، پازوکی، یوسفی نژاد، بختیار، محور، آجری، روزبان،  رستگار، سفیدیان، غنی آبادی، فرضی، سعید پازوکی، محمدی، نوبهار، امید صبا، پیمان صبا، 

و همکاری های بی ‏دریغ عزیزان:
خانم اسماعیلی (مدیر مرکز حمایت از معلولین باهنر) -خانم میرزایی (معاون مرکز حمایت از معلولین باهنر) -  خانم ضیایی (مدیر خیریه یاوران) - خانم قاسمی (مسوول انجمن زنجیره امید)   آقای مهندس مرادی (معاون بهره برداری آبفای جنوبشرق استان تهران)- آقای تاجیک (کارشناس برنامه ریزی آبفای جنوبشرق استان تهران)














نوشته شده توسط : پیام صبا

سپاس‏گزاری

پنجشنبه 29 دی 1390   01:12

                   

   حدود دو ماه پیش برای تهیه دو کامپیوتر برای دو نفر از نوجوانان تحت پوشش کانون سرو تقاضای کمک کردیم. باز هم مثل هر بار شرمنده محبت، لطف و همدلی دوستان شدم. در نتیجه این همراهی زیبا، علاوه بر تهیه دو کامپیوتر مورد نظر، دو دستگاه کامل، دو مونیتور و مبلغی معادل 880,000 تومان وجه نقد جمع آوری شد. دو کامپیوتر دیگر تحویل دو نوجوان دبیرستانی نیازمند دیگر شد و با مبلغ جمع‏آوری شده هم در حال تهیه دو سیستم کامل دیگر برای یک دانشجو و یک دختر معلول که به وسیله کار با کامپیوتر امکان امرار معاش خواهد یافت، هستیم.

    گرچه محبت یکایک عزیزانی که مثل هر بار، ما و مددجویان کانون سرو را حمایت نمودند قابل جبران و سپاسگزاری شایسته نیست، تنها کاری که می‏توانم انجام دهم این است که ساده و صمیمانه، این حضور پرمهر و امیدبخش را ارج گذارم.

    دوستانی که با اهدای سیستم کامل، اجزای مختلف کامپیوتر، ارسال وجه نقد، کمک‌های فکری و پیشنهادات خود، ما را حمایت نمودند:

- آقایان: نوذری پور، مرادی، تاجیک، محور، مهاجر، سلطانیان، آجری، روزبان، رستگار

- خانم‌ها:بلوری، ثبوتی، فراهانی، فاتحی، شربیانی، کلانتری، ناهید، فرشته صمدانی، پرستو قربانی، سحر بوذری

- دوست ناشناس بامحبتی که گویا اتفاقی با وبلاگ ما آشنا شدند و مبلغ 500000 تومان به حساب من واریز نمودند.

    و سپاس ویژه از همسرم (شهرام فرضی) بابت کلیه زحمات خرید، تهیه و جابجایی وسایل

    با امید به توانمندسازی هرچه بیشتر مددجویان و آرزوی این که مهر بی‏ دریغ قلبتان که از نعمت‌های نادر این روزگار است همچنان پایدار بماند. 


نوشته شده توسط : پیام صبا

تهیه کامپیوتر برای دو نوجوان تحت پوشش

شنبه 21 آبان 1390   23:05

 برای تهیه کامپیوتر برای دو نفر از نوجوانان تحت پوشش کانون سرو احتیاج به کمک داریم.

     یک مورد دختری است که بعد از اینکه پدر، او و مادر بیمارش را ترک کرد و به مکان نامعلومی گریخت و او در سن 15 سالگی مجبور به نگهداری از مادر بیمارش شد، مدت ها مبتلا به افسردگی حاد و اختلال دو قطبی شده بود . امسال با اصرار و کمک دوستان و برای رهایی از چنگال افسردگی حاد در کنکور شرکت کرد و در رشته نرم افزار پذیرفته شده و این روزها با شروع دانشگاه، حالش بسیار بهتر شده است. برای تامین هزینه های دانشگاه و داروهای مادر درصدد است کار تایپ و تحقیق پایان نامه و کارهای گرافیکی انجام دهد. کامپیوتر قدیمی ای که قبلا از طرف نیکوکاری به او اهدا شده بود توانایی لازم را ندارد. در حال حاضر احتیاج به سخت افزارهای داخلی مناسب تر برای ارتقاء سیستم دارد.


    دیگری پسر 15 ساله ای است که مبتلا به نوعی سندرم کلیه است . این بیماری منجر به افزایش بیش از حد پروتئین ادرارش می شود و هر یکی دوماهی بدنش شدیدا ورم می کند و باید در بیمارستان بستری شود تا بهبود یابد.  با وجود مشکلات ناشی از بیماری، از دانش آموزان ممتاز هنرستان فنی حرفه ای در رشته کامپیوتر است. اما هنوز در خانه کامپیوتری ندارد.

در صورتی که درصدد ارتقاء سیستم خود، یا انشاءاله خرید لپ تاپ آخرین مدل هستید و به سیستم قبلی خود احتیاج ندارید. اینجا پیغام بگذارید یا به این آدرس ایمیل بفرستید.        saba.payam@gmail.com  



نوشته شده توسط : پیام صبا

......

دوشنبه 9 آبان 1390   00:20

 می گویند:" برای آنانی دلسوزی کن که لیاقت دلسوزی دارند. "

گاهی از برخوردهای بد و رفتارهای نامناسب بعضی از مددجویان کانون حسابی اذیت می شوم: وقتی با هزار مصیبت و رو انداختن به ده ها نفر یک وقت عمل جراحی رایگان از بیمارستانی در تهران گرفته ام و همه چیز حتی وسیله رفت و آمد را فراهم کرده ام آنوقت مادر بچه  بیمار به جای خوشحالی و تشکر غر میزند که چطور این راه دور را برود و چرا من همراهش نمی روم و چرا از بیمارستان ورامین برایش وقت نگرفتم، یکباره تا سلول های مغزم داغ میشود ... یا وقتی به بهانه کوچکترین مشکلات:  درگیری خانوادگی ، مشکل با همسایه یا صاحبخونه و... تا 11.5 شب تلفنم مدام زنگ می خورد و حتی وقتی ازشان می خواهم بگذارند فردا صحبت کنیم، بی فایده است و انگار همان لحظه باید مشکل حل شود... وقتی کودکانی که بارها ازشان خواستم با من صادق باشند و دروغ نگویند به راحتی فریبم می دهند... وقتی مادر دخترک معتادی که با هزار بدبختی ترک داده شده و حالا سالم و سرحال و شاداب به زندگی بازگشته، از درون زندان  مرا تهدید می کند که از من شکایت خواهد کرد و من مستاصل می شوم .....طبیعیه که نزدیکانم بگویند به کسانی که خودشان همراهی نمی کنند، کمک نکن. حرفی کاملا منطقی است ولی مساله اصلی اینجاست که اکثر این افراد به معنای واقعی کلمه "متوجه نیستند" .خیلی خیلی چیزها را متوجه نیستند.   به دلیل مجموعه ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و...  درک بیمار و فهم ناقصی از زندگی و روابط افراد دارند. اصلا انگار در یک سطح دیگری از زندگی شناورند. اما مشکل اصلی تر اینجاست که اختیار کودکانی بی اختیار در دست آنهاست و چیزی که تحمل توان این رفتارهای نا مناسب را می دهد امید به ایجاد تغییری کوچک در وضعیت این بچه هاست که اگر به حال خود رها شوند آن ها نیز به موجوداتی ضعیف و بیمارگونه - همچون والدینشان – تبدیل خواهند شد. چنانکه بسیاری از آنها الان هم دیگر به هیچ وجه آن کودکان معصوم و اولیورتویست هایی که در فیلم ها می بینیم نیستند که در عکس ها و تبلیغات روی معصومیت و فرشته گونه بودن آن ها مانور داده می شود . بسیاری از آن ها در همین کودکی، هیولایی شرور، دروغگو و بی محبت درون خود دارند. کودک هستند ولی خبری از طراوت و شادی و صفای کودکی در وجودشان نیست. اما می توان دوستشان داشت زیرا که محصول شرایط اجتماع و فضایی هستند که خود در انتخابش هیچ نقشی نداشتند و مهم تر از همه این که هنوز می توان به تغییرشان امید داشت .


 به گمانم دلسوزی و کمک به کسی که شایستگی دلسوزی دارد، کسی که صادق است و سلامت اخلاقی دارد، بدیهی ترین کاری است که از دست هر انسانی بر می آید. شاید بتوان فراتر از آن، این را تمرین کرد که آنانی را که نمی توانند درک درستی از شرایط و کمکی که به آنها می شود داشته باشند، مشکلات متعددی دارند، رفتار اخلاقی سالم و بهنجاری ندارند و حتی رفتارهای بسیار آزاردهنده ای دارند نیز همچون بیماری، نیازمند کمک دانست و دوستشان داشت. آن ها خیلی تنهاتر از گروه اول هستند و نیازمندتر به حمایت و مراقبت. و مهم تر این که اگر آنان حمایت نشوند چه بسا آثار مخرب زیادی در محیط خانوادگی خود و فضای اطراف خود ایجاد کنند که گروه اول هرگز این خطرات را نخواهند داشت.

با این همه اعتراف می کنم که گاهی دوست داشتن برخی از آنان و صبوری در مقابل رفتارهایشان و پیداکردن راه کار مناسب، کار بسیار دشواری است  و تمرینی مداوم را طلب می کند.


نوشته شده توسط : پیام صبا

قصه فاطمه - فلاش بک

چهارشنبه 6 مهر 1390   15:33

چهار - دیروز سه هفته شد که فاطمه کوچک را در مرکز ترک اعتیاد زنان بستری کردیم. روزهای اول وقتی تلفنی با فاطمه صحبت می کردم از درد شدید بدنش شکایت داشت و التماس میکرد از آنجا بیاریمش بیرون. بهانه دیدن برادر کوچکترش را میگرفت و ملاقات پدر و مادرش در زندان. اما دیروز پشت تلفن می خندید و میگفت برایش توپ پلاستیکی ببرم و بستنی لیوانی. انگار تازه شیطنت کودکانه در وجودش زنده شده بود. داشت با بقیه تمرین رقص می کرد و خوشحال بود و می گفت دیگه هیچ دردی ندارم ولی هنوز دلتنگ برادر و پدر و مادرش بود. قصدداریم بعد از بیرون آوردنش ، به بهزیستی تحویلش دهیم. هرچه باشد از شرایط زندگی قبلی بهتر است. آنجا حداقل تحت نظر است و دوباره معتاد نمی شود برای همین تا انجام کارهای انتقالش به بهزیستی باید یک دوره دیگر هم آنجا بماند . هزینه هر دوره سه هفته ای اقامت در مرکز 250 هزار تومان است که با خرید وسایل مورد نیاز هر دوره می شود 300 هزار تومان.برای انتقال به مرکز شبانه روزی یا پرورشگاه مجوز بهزیستی را می خواهند، بهزیستی هم رضایت کتبی پدر را و پدر هم 500 تومان پول نقد. عمه اش می گفت پدرش پول را برای تهیه مواد می خواهد!!! این یکی را نمی دانستم که در زندان هم به این راحتی مواد خرید و فروش می شود. حالا باید ببینیم بالاخره می توانیم پدر را راضی کنیم بدون انجام معامله و گرفتن پول رضایت بدهد یا نه؟ که اگر رضایت ندهد مجبوریم برای تهیه پول درخواستی پدر اقدام کنیم. 


 سه -  اولین روز که فاطمه را بردیم آن جا...


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پیام صبا

سفر با بچه ها به نمک، آب، رود

دوشنبه 21 شهریور 1390   14:12

 
سفر یکروزه ای  با کودکان و برخی از بزرگترهای تحت پوشش "کانون سرو" به نمک آبرود داشتیم. از چند روز قبل که خبر این سفر به گوش بچه ها رسیده بود هرکدام روزی چندین بار به موبایلم زنگ می زدند و نگران بودند که مبادا برنامه کنسل شده باشد    فاطمه 13 ساله که هنوز درگیر بیماری اعتیاد است و قرار است به زودی برای ترک دادن او اقدام کنیم در تمام طول راه هر یکربع که می گذشت می پرسید: خاله! پس کی به دریا می رسیم؟ تا ساعت حدود  هشت و نیم، نه،   بچه ها آروم و هرکدام ملس خواب و بیداری به بیرون خیره شده بودند. یا چرت می زدند و یا در فکر فرو رفته بودند. دلم می خواست سفر شادی داشته باشند که کمی از فضای تلخ زندگی روزمره شان خارج شوند و دیدم اینجوری نمی شود از آقای راننده خواستم موزیکش را بلند کند و رفتم آخر اتوبوس و شروع کردم به دست زدن. بچه ها برگشته بودند و با تعجب نگاهم می کردند. فکر کنم یکربعی طول کشید تا کم کم یخشان شکست و در دست زدن همراهی ام کردند و کمتر از یکربع بعد کار به جایی رسیده بود که آخر اتوبوس پیست رقص شده بود و روی سر و کله هم می رقصیدند و انصافا هم خیلی قشنگ. اول خجالت می کشیدند ولی بعد باید به زور راضیشون می کردم که حداقل یک دستی برقصند و جایی را نگه دارند تا در پیچ های شدید جاده چالوس اینور اونور قل نحورند...



ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پیام صبا

هزارتوهای بی روزن

سه شنبه 1 شهریور 1390   09:33

    حجم کارها به قدری زیاد شده که دیگر فرصتی برای نوشتن نمی ماند. مواردی که این روزها با مشکلاتشان درگیرم آنقدر حاد و پیچیده اند که گاه هیچ راه حلی حتی به ذهنم نمی رسد چه رسد به اجرایی کردن آن. کاش همه مشکلات را می شد با پول حل کرد آن وقت تکلیف آدم معلوم بود و می دانست چه باید بکند. در آن صورت فقط باید بیشتر و بیشتر کمک مالی جمع کرد و مشکلی را از پیش پایی برداشت. اما بعضی موارد فقط با پول حل نمی شود و یا درست تر بگویم با این مقدار پولی که در کانون ما حمع می شود حل نمی شود.


    همیشه فکر می کردم دیدن این بچه ها یا بزرگترهایی که تا این حد درگیر مشکلات اولیه زندگی هستند به مرور برایم عادی خواهد شد و می توانم بدون این که تا این حد درگیری حسی پیدا کنم کاری منطقی را که از دستم بر می آید، انجام دهم. مثل پرستارها یا پزشکان که اگر قرار بود با هر بیمارشان عمیقا و حسی درگیر شوند که چیزی از خودشان نمی ماند. ولی نمی دانم جرا این اتفاق ب نمی افتد. شاید چون به مرور وارد سطوح عمیق تر مشکلات می شوم و همچنین بیشتر حس می کنم که آسیب پذیری این قشر تا چه حد متاثر از ساختارهای کلان و سیاست  گذاری های اشتباه اجتماعی است. در این قشر فقر مادی و به تبع آن مشکلاتی نظیر اعتیاد، گدامسلکی، فحشا و بیماری و... توسط فقر فرهنگی این قشر بازتولید می شود و هرچقدر هم که حمایت مالی انجام شود باز در بسیاری موارد مصرف فرهنگی و اولویت بندی فرد را نمی توان تغییر داد و در نتیجه به این راحتی ها تغییری اساسی حاصل نمی شود.

     چطور می توان به مادری که در فقر و بدبختی و بدون پدر فرزندانش را بزرگ کرده حالی کرد که چرا باید دختر 15 ساله اش را به این زودی شوهر دهد یا چرا نباید بگذارد دخترش بیشتر از 5 کلاس درس بخواند تا زندگی تلخ خودش برای دخترش تکرار نشود ؟  یا چطور می توان از بچه هایی  که به جای تجربه دنیای پاک و شاد کودکانه درگیر دنیای فقر و دروغ و فحشا شده اند و چیزی ار معصومیت و صداقت کودکانه در آنان باقی نمانده انتظار داشت دزدی نکنند یا مدام دروغ نگویند؟؟ چگونه باید ضرورت تحصیل و شوق مدرسه را در زندگی کودکی ایجاد کرد که قاجاقجی مواد مخدر است و طوری مناسبات عریان دنیای خشن و تلخ را شناخته که وقتی برایت حرف می زند احساس می کنی خودت یک کودک احمقی و او مردی جا افتاده و با تجربه.؟؟؟


   در تک تک این خانه ها، قصه ای جاری است که وقتی روایتش را می شنوی. روحت را می بلعد و گرد تلخش بر تمام زندگی ات پاشیده می شود. و سرانجام تلخی اش را یا باید به باد فراموشی بسپاری و یا در دست و پا زدنی برای تغییر آن وضعیت، اندكی تسكین یابی...


برای خواندن ادامه متن اینجا كلیك كنید

نوشته شده توسط : پیام صبا

گزارش شادمانی‏ های کوچک کودکان خورشید- شش ماهه‏ ی دوم سال 89

پنجشنبه 26 اسفند 1389   22:48

 

جمع کمک‏ های مالی به کانون سرو طی شش‏ ماهه دوم سال 89

- مبلغ اهدایی خیریه یاوران : 4,590,000 تومان

- حق عضویت اعضا و همکاران آبفای جنوبشرق استان تهران : 1,205,000 تومان

- همکاران معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد: 77,000 تومان

- کمک‏ های خاص: 4,120,000 تومان

 سرفصل‏ های کلی هزینه‏کرد - اقدامات مرتبط  با خانواده‏ها و کودکان بی‏ سرپرست، بدسرپرست، بیمار یا معلول

- کمک هزینه‏ ی ماهانه‏ ی زندگی 11 خانواده‏ ی بی‏ سرپرست تحت پوشش: 3,590,000 تومان

- مخارج ثبت‏نام و پوشش هزینه‏ های تحصیلی 12 کودک بی‏سرپرست: 380,000 تومان

- هزینه‏ ی اجاره منزل، آب، گاز و برق 1 خانواده بی ‏سرپناه: 310,000 تومان

-  خرید نوشت ‏افزارو لوازم مدرسه 5  کودک نیازمند و تهیه‏ ی جوایز تحصیلی برای کودکان ممتاز تحت پوشش: 273,000 تومان

- کمک هزینه ‏ی عمل جراحی، شیمی درمانی، خرید دارو، ویزیت دکتر، رادیولوژی و .. برای یک مادر مبتلا به سرطان و دو کودک مبتلا به بیماری خاص: 1,470,000 تومان

- خرید جوایز تحصیلی برای دانش‏آموزان ممتاز تحت پوشش: 115,000 تومان

- خرید دو دستگاه یخچال، دو بخاری، دو آّبگرمکن ، یک ماشین لباسشویی، یک فرش برای 9 خانواده بی‏ سرپرست دارای فرزند بیمار یا معلول: 1,360,000 تومان

- برگزاری پنج نوبت جشن تولد برای کودکان تحت پوشش:  250,000 تومان

- هزینه‏ ی آژانس و وانت برای 5 نوبت حمل وسایل اهدایی از تهران : 120,000 تومان

- پرداخت دیه و آزاد شدن پدر زندانی: 100,000  تومان

- کمک هزینه‏ ی درمان، اشتغال به کار دو پدر از کار افتاده به دلیل تصادف و بیماری:  380,000 تومان

- کمک هزینه‏ ی تعمیرات منزل: 180,000 تومان

- کمک هزینه ‏ی برگزاری مراسم خاکسپاری و ترحیم دو فرزند و یک مادر فوت شده: 360,000 تومان

- خرید لباس کامل عید برای 7 کودک:420,000 تومان

- کمک هزینه مخارج سال نو :  358,000 تومان

راه‏ های کمک به کانون سرو


نوشته شده توسط : پیام صبا

گزارش مالی شش‏ماهه‏ی اول سال 89

شنبه 24 مهر 1389   11:35

       جدول شماره یك- جمع كمك‏های اهدایی به كانون سرو

                      طی شش ماهه‏ی اول سال 89

ردیف

شرح

مبلغ

1

حق عضویت و كمك‏های موردی همكاران آبفای جنوبشرقی تهران

757500

2

همكاران معاونت پ‍‍ژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی

48000

3

خیریه یاوران

550000

4

كمك‏های متفرقه

3852000

5

جمع

5207500

           

                                                                        

         جدول شماره دو- جمع كمك‏های اهدایی برای مورد خاص

               – خانواده‏ی آقای "خ"- تیر و مرداد 89

ردیف

شرح

مبلغ

1

همكاران آبفای جنوبشرقی تهران

666000

2

همكاران معاونت پ‍‍ژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی

393000

3

كمك‏های متفرقه

4096000

4

جمع

5155000

 

 * مبالغ برحسب تومان می‏باشد.

* شرح هزینه‏كرد مالی كانون را در ادامه‏ی مطلب ببینید

          


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پیام صبا

بوی مدرسه

چهارشنبه 24 شهریور 1389   20:09

   حال و هوای مهر و مدرسه است. در بچه‏ها شور و شوق دیگری دیده می‏شود؛ اما بچه‌های خانواده‏ی آقای "خ" ( که با فراخوان و کمک دوستان برای‌شان خانه‏ای تهیه کردیم) انگار نه انگار که شروع مدرسه را حس می‏کردند.

   راستش خبرهای زیاد جالبی برای نوشتن مطلبی در این خصوص نداشتم، اما پیگیری برخی از دوستان باعث شد که آخرین وضعیت خانواده را بنویسم.

  بعد از این‏که زیرزمینی برای سکونت‌شان تهیه شد، تازه ابتدای مشکلات بود. پدر شدیدا بیمار بود و وضعیت نابسامان اخیر، بیماری پدر را شدت داده بود، او را برای معالجه و بهبود به بیمارستان فرستادیم و همان وقت خانواده‏ی مادر سر و کله‏شان پیدا شد و مادر و بچه‏ها را با خود به یکی از روستاهای اطراف نهاوند بردند و همه‏ی وسایل خانه (که برخی تازه تهیه شده بود) را هم با خود بردند. ما ماندیم حیران که با این وضعیت چه کنیم. اما پیگیری درمان پدر در اولویت بود. خوشبختانه هفته‏ی پیش، پدر از بیمارستان مرخص شد و توانست بچه‏ها را پیش خود بیاورد ولی گویا مادر خانواده دیگر حاضر به بازگشت نیست و درخواست طلاق داده است.

   تاكنون چندین بار سعی کردیم تلفنی با او صحبت کنیم اما گارد امنیتی برادران و پدر او به شدت مانع می‏‌شوند و اصلا حاضر به بازگشت خواهرشان به زندگی قبلی نیستند (گویا از ابتدا هم با این ازدواج مخالف بودند)

   در نهایت امروز با مشکلات بسیار توانستیم بچه‌ها را در مدرسه‏ ثبت نام کنیم.  پارسال  به دلیل مشکلات شدید خانواده، بچه‏ها، از اواسط سال مجبور به ترک تحصیل شدند. امروز پرونده‏ی تحصیلی بچه‌ها را نگاه می‏کردم، ناراحت‏کننده بود که دختر کوچک، با معدل 19.70 در سال اول، امسال به عنوان مردود ثبت نام کرد تا دوباره مقطع دوم را بگذراند و کارنامه تحصیلی پسر بزرگ‏تر در مقطع اول راهنمایی، که پر بود از 18 و 19 و فقط ریاضی را 13 شده بود، مُهر مردود خورده بود.
 
   بعد از ثبت نام رفتیم برای بچه‏‌ها کمی لباس و کفش و کیف خریدیم. آنقدر معصومند که وقتی بهشان می‏‌گفتم: «خوب، از این‏ها یکی را انتخاب کنید» حتی خجالت می‏کشیدند به ویترین و اجناس نگاه کنند فقط به چشم من نگاه می‏کردند و می‏گفتند: «هر کدام خودتان می‏خواهید».  امروز فهمیدم که پسرک، انگار هیچوقت یا حداقل مدت زیادی است که کفش نپوشیده و همیشه با دمپایی پلاستیکی راه می‏رود. برای پوشیدن و امتحان کردن کفش کتانی اسپرتش اول تمام بندها را باز کرد و از کفش جدا کرد و بعد کفش بدون بند را پوشید و گفت: «خوبه، اندازه است»

  دختر کوچک ناز، حاضر نبود عینک آفتابی صورتی‏ای که از لپ لپ برنده شده بود - و همان اولین لحظه که دیدمش جریان این برنده شدن را با آب و تاب برایم تعریف کرد - یک لحظه از چشمانش بردارد! وقتی ثبت‏نام کرد با نگرانی از معاون مدرسه‏اش پرسید: «می‏تونم با همین عینک بیام مدرسه؟» معاون مهربون هم گفت تا هر وقت دلش بخواهد می‏تواند عینکش را بزند به چشمانش.

  با معاون و سرایدار مدارس هماهنگ کردیم که احتمالا مبلغی بگیرند و نهار به بچه‏ها بدهند. برای پدر دنبال کار هستیم و هم‏چنین پیگیر درمان پا که در اثر تصادف مشکل پیدا کرده. هیچ وسیله‏‌ای در خانه نیست، هیچ! فرش و یخچالی تهیه کردیم و دوباره در صدد تهیه بقیه وسایل هستیم.

   امروز با خرید لباس‏‌های نو و کیف و کتاب، بچه‏‌ها بوی مدرسه را حس کردند و بعد از مدت‏ها لبخند کوچکی بر لبان‌شان نشست.

  فکر می‏‌کنم وظیفه دارم  لذت دیدن این لبخند را به شما منتقل کنم؛ که زیباترین سپاس و قشنگ‏ترین ستایش بود، برای مهرِ بی‏توقعی که از دور به زندگی این دو کودک شیرین گرما بخشید.



نوشته شده توسط : پیام صبا

سرانجام

جمعه 22 مرداد 1389   11:02

   از تاریخ 12 مرداد که میزان کمک‏های جمع‏آوری شده به حد نسبتا مطلوبی رسید، جستجوی جدی برای پیدا کردن خانه آغاز شد. اما با این مبلغ یافتن خانه‏ای که مناسب باشد بسیار دشوار بود. چرا که چند چیز باید لحاظ می‏شد: این‏که ترجیحا خانه پله زیاد نداشته باشد تا رفت و آمد برای پدر که مشکل راه رفتن دارد میسر باشد، مکان و محله مناسب باشد چرا که اکثر خانه‏هایی که با این قیمت پیشنهاد می‏شد در محله‏های بسیار نامناسبی بود که متاسفانه مشکل اعتیاد و همین‏طور خرید و فروش مواد مخدر در چنین محله‏هایی بیداد می‏کند و چنین محیطی، به زغم ما برای پسر نوجوان خانواده تهدیدی جدی و نگران‏کننده بود، ترجیحا در جستجوی جایی بودیم با رهن کامل چون با شرایط فعلی و از کار افتادگی پدر امکان وجود درآمد ثابت ماهانه مشکل به نظر می‏رسد.... در نهایت با کمک تعدادی از دوستان و جستجوهای زیاد، زیرزمینی در خیابان دانشگاه ورامین با دو میلیون و پانصد هزار تومان پول پیش و بیست هزار تومان اجاره ماهیانه ، در تاریخ 19مرداد 89 قولنامه شد.

   مبلغ 318 هزار تومان در این مدت برای خرید مواد غذایی، مواد بهداشتی، درمان مسمومیت غذایی پسر خانواده، دوبار حمل و جابجایی وسایل و اجرت بنگاه برای قولنامه هزینه شد. مابقی مبالغ باقیمانده برای کمک هزینه زندگی،  اجاره ماهانه و پی‏گیری درمان و عمل استخوان پای پدر خانواده صرف خواهد گردید که طی صحبت اولیه با پزشک معالج، هزینه‏ی این عمل، حدود دو میلیون تومان برآورد گردیده است و گزارش آن  اعلام خواهد شد.

  با سپاس فراوان از لطف و محبت خارج از توصیف تک‏تک عزیزانی که در حل مشکل این خانواده، کمک‏های فکری، مالی و  خلاصه از هر طریق ممکن، همراهی‏مان کردند در این وانفسایی که بسیار از تنهایی سر در گریبان بودیم و گمان نادرست می‏بردیم که کسی درک‏مان نمی‏کند...
در زیر گزارشی از میزان کمک‏های جمع ‏آوری شده ارائه می ‏شود: 

همکاران شرکت آبفای جنوب شرقی تهران: 616 هزار تومان
همکاران معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب: 222 هزار تومان
شماره فیش 423345:  11 هزار تومان به نام "بهار"در تاریخ 29 تیر
شماره کارت 106291 :  150 هزار تومان به نام "ندا.ر" در تاریخ 31 تیر
شماره کارت 968810:  30 هزار تومان به نام " روجا.خ" در تاریخ 31 تیر
شماره فیش 314273:  یک میلیون تومان به نام "شرکت تتا" در تاریخ 31 تیر
شماره کارت 901034 :  300 هزار تومان در تاریخ 2 مرداد
شماره کارت 585978: 20 هزار تومان در تاریخ 6 مرداد
-----------------------: 50 هزار تومان به نام "امید.خ" در تاریخ 6 مرداد
شماره کارت 748995: 10 هزار تومان به نام " آزیتا.ه" در تاریخ 6 مرداد
شماره کارت 153486: 100 هزار تومان - شماره تلفن همراه 3310....0911 در تاریخ 6 مرداد
شماره کارت 737897 : یک میلیون و صد و پنجاه هزار تومان به نام " شایلی.ی- به نمایندگی جمعی از دانشجویان خارج از کشور" در تاریخ 9 مرداد
شماره فیش 99668:  200 هزار تومان به نام " فاطمه.ع" در تاریخ 10 مرداد
شماره کارت0030431: 40 هزار تومان در تاریخ 10 مرداد
---------------------- : 300 هزار تومان به نام "*.آینه‏چیان" در تاریخ 13 مرداد
----------------------: 100 هزار تومان به نام " *. آینه چیان" در تاریخ 13 مرداد
شماره کارت 276573:  50 هزار تومان به نام "حسین.ن" در تاریخ 14 مرداد
شماره کارت 048613:  50 هزار تومان  به نام " فاطمه . ص " در تاریخ 15 مرداد

شماره فیش 91019:  100 هزار تومان به نام "فرشته.ص" در تاریخ 19 مرداد
شماره کارت 013785:  40 هزار تومان در تاریخ 19 مرداد
شماره کارت 555550:  20 هزار تومان به نام " پریا.پ" در تاریخ 20 مرداد
شماره کارت 970979:  30 هزار تومان به نام "جعفرزاده" در تاریخ 20 مرداد
----------------------: 5 هزار تومان به نام "پریسا.م" د تاریخ 24 مرداد
----------------------: 20 هزار تومان - شماره تلفن همراه 5597......0919 در تاریخ28 مرداد
--------------------- : 100 هزار تومان به نام " فروزنده.ت" در تاریخ 29 مرداد
شماره فیش 095270 :  30 هزار تومان به نام "فرشته.ص" در تاریخ 3 شهریور
تحویل به فروشگاه "چشمه" : 50 هزار تومان در تاریخ 4 شهریور
شماره فیش 098283 : 40 هزار تومان به نام "فرشته.ص"  در تاریخ 24 شهریور
-----------------------: 50 هزار تومان به نام "پیمان.خ" در تاریخ 25 شهریور
-----------------------: 50 هزار تومان به نام "آینه چیان" در تاریخ 30 شهریور


* چند نکته:

1-  اگر کسی از دوستان ، گزارش مبلغ اهدایی خود را در لیست بالا نمی‏بیند حتما اطلاع دهد تا پیگیری کنیم.
2- یکی از دوستان به نام "حسین کی‏نژاد" از طریق paypal مبلغی فرستاده‏اند که متاسفانه برای ما در ایران امکان دسترسی به این پول و عضویت در paypal مقدور نیست. اگر کسی از دوستان به ایشان دسترسی دارند به اطلاعشان برسانند تا اگر مایلند از طریق دیگری این کمک را به دست ما برسانند. 


نوشته شده توسط : پیام صبا

سونامی مهر

چهارشنبه 30 تیر 1389   21:28

اگر نخواهم خیلی حس ناسیونالیستی پیدا کنم و بگویم  مردم بی‏نظیری داریم ولی مطمئنم از ملیت‏های کم‏نظیر هستیم.    

  بعد از نوشتن مطلب قبلی، این چندروز مرتب از گوشه و کنار، حتی کسانی که نمیشناسمشان با یک تماس تلفنی یا یک ایمیل، خبر ارسال مبلغی  را می‏دهند و من مثل بارهای پیش که چنین موجی از همدردی عمیق دیگران را تجربه کردم تحت تاثیر این همه شور و مهر قرار می‏گیرم و برایم عادی نمی‏‏شود. حتی دوستان پرمهری در خارج از ایران برای این خانواده کمک ارسال کردند. اصلا میزان مادی کمک مهم نیست این همه لطف و همدردی و حس بی‏توقع انسان‏دوستی بسیار ارزشمند و تاثیرگذار است.

 فکر کردم بهتر است گزارشی از روند مقدار کمک جمع شده و در نهایت نتیجه‏ی این کمک‏ها را این‏جا بنویسم تا دوستان آشنا و نا آشنا از همین‏جا بتوانند پیگیری کنند. 

1- میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ بیست و نهم تیرماه : 487 هزارتومان

2- میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ سی‏ام تیرماه : 700 هزارتومان
  
3-
میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ اول مرداد ماه: یک میلیون و دویست هزار تومان

4-
میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ سوم مرداد ماه : یک میلیون و سیصد و پنجاه و شش هزار تومان

5-
میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ هفتم مرداد ماه : یک میلیون و هفتصد و هشتاد  هزار تومان


* متاسفانه تا این تاریخ - پایان روز هفتم مرداد - هنوز مکانی برای این خانواده تهیه نشده‏است. از طرف  یک دامداری
و نیز باغی در اطراف خیر آباد قول مساعدی داده شده ‏بود که بعد از اطلاع از وضعیت جسمی پدر خانواده که امکان باغبانی یا کار در دامداری برایش میسر نیست سکونت در این دو مکان نیز میسر نشد. برای ارزان‏ترین مکان موجود در منطقه، بدون پرداخت اجاره‏ی ماهانه ، سه میلیون و پانصد تومان ودیعه  لازم است. البته هنوز امیدواریم که یا شخص نیکوکاری حاضر شود با مبلغ کمتری، این خانواده را سکنی دهد و یا جای ارزان‏تری پیدا کنیم. 

6- میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ دوازدهم مرداد ماه: دو میلیون و چهارصد و پنجاه هزار تومان
 
* از تاریخ 11/5/89 توسط یكی از خیرین منطقه این خانواده فعلا اسكان موقت داده شدند تا زمانی كه مكانی برای زندگی‏شان تهیه شود. دیروز عصر باقیمانده وسایلشان به این خانه كه در منطقه باغخواص ورامین قرار دارد منتقل شد(متاسفانه تعدادی از وسایلشان در این مدت دزدیده شده است)


نوشته شده توسط : پیام صبا

فقط چند لحظه

یکشنبه 27 تیر 1389   08:46

   تصور كنید كه یك‏روز كامل برق قطع باشد و  بدون كولر و یخچال مجبور به تحمل گرما باشید. حالا فرض كنید آب هم قطع باشد و امكان شستشو و دوش گرفتن هم نداشته باشید. حالا مجسم كنید مجبورید بدون كولر، آب، یخچال و حتی دیوار و سقفی برای حفاظت و سایه و خنكا زیر ظل آفتاب صبح را شب كنید. آن‏هم نه یك‏روز كه یك ماه. و چند نكته‏ی دیگر را هم به تصویر سازی ذهنی‏تان اضافه كنید:  تجربه‏ی تحمل این شرایط ناگوار را با دو كودك دلبندتان شریك هستید و همینطور با یك بیمار كه به سختی حتی می‏تواند حركت كند.

    نمی‏خواهم با این تصورات خوشبختی خاطرتان را مكدر كنم، تصور كردن كه نه بهایی دارد و نه خنكای كولر و شادی‏مان را از ما می‏گیرد، فقط چند لحظه این موقعیت را تصور كنیم  و بعد به سلامت.

   خانواده‏ای در همین نزدیكی‏مان حدود یك ماه است كه به دلیل بیماری پدر و نداشتن درآمد كافی از منزل اجاره‏ای خود بیرون انداخته شده‏اند. در خرابه‏ای در مجاورت عقرب‏ها و سوسك‏ها و در كنار وسایلشان، شب را می‏گذرانند. دو فرزند خانواده از گرما و بی سرپناهی كلافه شده‏اند و پدر و مادر مستاصل چاره‏ای جز سكوت و گریه و تحمل ندارند. كمكی كه از دست همسایگان برمی‏آید دادن غذا و خرید قطعات یخ برای آن‏هاست. مسوولین دلسوز مركز معلولین باهنر این قضیه را از طریق ستاد مركزی بهزیستی استان تهران پیگیری كردند اما به دلیل بودجه كم و مشكلات فراوان این ستاد، موفق به حل این مشكل نشدند. پیشنهاد كمك ستاد این بود كه می‏توانند بچه‏ها را به پرورشگاه بفرستند و پدر را به آسایشگاه معلولین. كه البته انجام چنین كاری برای خانواده‏ای كه با وجود همه‏ی مشكلات، با محبت در كنار هم هستند و بچه‏هایی كه حتی حاضر نیستند به خانه‏ی همسایه‏ها بروند و بودن در كنار پدر بیمار و مادر نگرانشان را به هر چیزی ترجیح می‏دهند كمی غیر منصفانه به نظر می‏رسد و فكر می‏كنم رسالت ستادی به نام "به_زیستی" چیزی غیر از این باشد.

    تا همین چندوقت پیش با وجود درآمد كم پدر، این خانواده‏ با آبرومندی گذران زندگی می‏كردند و بچه‏ها با اشتیاق مشغول درس و مدرسه بودند. صبح یك روز زمستانی كه  پدر زحمتكش مثل هر روز به دنبال كار و شغل خود بود ماشینی او را زیر می‏گیرد و او را كه به شدت مصدوم شده به حال خود رها می‏كند و می‏گریزد. از آن روز، سرنوشت ناگزیر این خانواده سراشیبی هولناك خود را آغاز می‏كند. نه تنها پدر نمی‏تواند درآمدی برای خانواده تامین كند كه هزینه‏های بیماری او همه‏ی منابع مالی خانواده را می‏بلعد. به كمك نیكوكاران آشنا، هزینه‏ی عمل پدر تامین می‏گردد و پیوند استخوان زده می‏شود اما از آن‏جا كه انگار وقتی قطار شوربختی در حركت است، چیزی نمی‏تواند جلویش را بگیرد بدن بیمار، پیوند را پس می‏زند و بیماری پدر حادتر  و وضعیت خانواده بحرانی‏تر می‏شود. كمك دوستان و آشنایان و نیكوكاران هم نمی‏تواند هزینه‏های درمانی و اجاره خانه و هزینه‏ی زندگی این خانواده را تامین كند. بچه‏ها با وجود علاقه و اشتیاق فراوان، بعد از عید امسال مدرسه را رها كردند. مادر روزها كارگری می‏كرد و بچه‏ها از پدر بیمار نگهداری می‏كردند تا چندی پیش كه بالاخره صبر صاحب‏خانه هم سر رسید و بقیه‏ی داستان را هم كه می‏دانید.

   



     بدون هیچ اغراقی این خانواده شدیدا نیازمند كمك تك‏تك ماست. در درجهَ‏ی اول برای تامین مبلغی جهت تهیه‏ی حداقل یك اتاق و سرپناه، پس از آن تامین هزینه‏های درمان و تهیه‏ی وسایل زندگی، از آن جا كه به دلیل ناتوانی پدر در تامین معاش خانواده مشكل اجاره و هزینه‏های زندگی كماكان ادامه خواهد داشت هرگونه كمكی در چنین شرایطی غنیمت است.

آدرس فعلی این خانواده جهت مراجعه حضوری: ورامین - خیرآباد - بوستان 5 - بن‏بست شقایق

شماره حساب جهت واریز كمك‏های اهدایی: 0102966080003 شماره حساب سیبا به نام پیام صبا -  شماره كارت برای انتقال كارت به كارت:6037991064297496

لطفا در صورت واریز مبلغ ، حتما از طریق یادداشت در این وبلاگ، یا ارسال پیامك و یا تماس تلفنی با این شماره 2033204-0912 به من اطلاع دهید.


نوشته شده توسط : پیام صبا

در رویای غول چراغ جادو

دوشنبه 3 خرداد 1389   08:13

 

  دیروز دوباره بعد از مدتی سری زدم به چند خانواده‏ی افغانی كه به واسطه‏ی بچه‏هایشان ماهانه از سرو كمك ناچیزی دریافت می‏كنند.(لازم به توضیح است كه مبلغی كه به این خانواده‏ها تعلق می‏گیرد،جداگانه و از محل كمك‏هایی است كه مشخصا برای همین افراد در نظر گرفته شده است، یعنی اشخاص نیكوكاری مایلند كمكشان برای این دسته از كودكان هزینه شود و این مبلغ از حساب كلی سرو جداست)


   شاید خیلی‏ها اعتقاد داشته باشند كه اصلا افغانی‏ها چرا باید در ایران بمانند؟ چرا وقتی هموطنانی داریم كه بیكار هستند و از زور فقر، گرسنگی می‏كشند باید به افغانی‏‏ها كمك كنیم؟

     نمی خواهم بگویم جهان وطنی نگاه كنیم و مرز بندی‏ها را ندیده انگاریم، اما این افراد كسانی هستند كه یا به كشور ما پناه آورده‏اند  و یا سال‏هاست این‏جا زندگی می‏كنند و همسایه و هم مكان ما شده اند. اگر از این زاویه نگاه كنیم كه وقتی خانواده‏ای حاضر است در شرایطی زندگی كند كه از همه طرف تحت فشار روانی و مادی است، از همه طرف تحقیر می‏شود و تهدید، كه این كشور را ترك كند، هیچ برگه‏ی هویتی ندارد، هیچ بیمه و سازمان حمایت‏كننده‏ای آنان را نمی‏پذیرد، فرزندانشان در هیچ مدرسه‏ای امكان تحصیل ندارند، با انواع بیماری‏ها و مشكلات نمی‏توانند به جایی مراجعه كنند و حتی حضور و وجودشان غیر قانونی‏است چه برسد به درخواست كار و كمك، مطمئنا خانواده‏ای كه این شرایط را برای زندگی انتخاب می‏كند پشتِ سر خود راهی ندارد و در كشور خودش وضعی به مراتب از این بدتر دارد.

    با هركدام از آنها كه صحبت می‏كنم، حاضر نیستند به افغانستان برگردند، آن جا هیچ‏كس را ندارند، حتی همین سرپناهی كه اتاقی متروكه یا طویله‏ای خالی رها شده است، هم همان‏جا برایشان فراهم نیست. بچه‏های بزرگترشان اینجا ازدواج كرده‏اند و اكثرا همسرانشان ایرانی هستند و خلاصه به نوعی پس از سال‏ها اینجا ریشه دوانده‏اند و سخت است با این همه فقر و مشكلات، تنها زندگی كردن و برگشتن و جدا شدن از فرزندان .
    ما كه خودمان در مقطعی از تاریخ كشورمان زندگی می‏كنیم كه با نگاهی گذرا به دور و برمان، هركداممان كسی را داریم كه به هر دلیلی اعم از سیاسی، اجتماعی، تحصیلی،روانی، عاطفی،و....  زندگی در كشور دیگری را ترجیح داده - یعنی حق انتخاب شرایط بهتری برای زندگیش را داشته‏است- چرا فكر می‏كنیم نباید حق مشابهی را برای افغانی‏ها قائل باشیم.
   در اكثر كشورهای دنیا برای كسانی كه  به هر دلیل زندگی در كشور دیگری را به زیستن در وطن خود ترجیح می‏دهند تسهیلاتی در نظر گرفته شده به طور مثال در آلمان، فرانسه، اتریش و بعضی دیگر از كشورهای اروپا بعد از چند سال اقامت (معمولا 16 سال) آن فرد شهروند همان كشور محسوب می‏شود و از امكاناتی مشابه دیگر شهروندان برخوردار است. یا در كشورهایی مثل كانادا اگر خانواده‏ای آنجا بچه‏دار شود آن بچه هویت كانادایی پیدا می‏كند و به واسطه‏ی كودك، خانواده نیز مقیم آن كشور محسوب می‏شوند و یا در برخی دیگر از كشورها، ازدواج با فردی كه ملیت همان كشور را دارد باعث تسهیلات اقامتی می‏شود. اما انگار اینجا و برای این طیف خاص چنین قوانینی وجود ندارد یا به شكل دیگری اجرا می‏شود. چرا كه بسیاری از آنان بیش از بیست سال است كه ساكن ایران هستند، اینجا ازدواج كرده‏اند و بچه دار شدند اما هنوز بیگانه‏ای نامحترم محسوب می‏شوند و هنوز حتی دزدكی زندگی می‏كنند.

    اكثر این خانواده‏ها طبق فرهنگ افغان‏ها پرجمعیت هستند . خانه‏های كوچك‏شان پر است از بچه‏های قد و نیمقد، با صورتی پهن و چشمانی تركمنی و كشیده و نگاهی تیز و نافذ .

آموزش:
    بچه‏های این خانواده‏ها امكان تحصیل ندارند، فقط می‏توانند به مدرسه‏های خاص افغانی‏ها بروند كه آن هم طبق شنیده‏ها شرایط محیطی بسیار نامناسبی دارد. یعنی معمولا این مدارس، خرابه‏های متروكه یا اتاق‏های تنگ و تاریكی است كه قبلا یا طویله بوده یا انبار. و طبیعی هم هست كه هیچ نظارت و استانداردی برای نحوه‏ی آموزش حاكم نیست و تازه از همه‏ی این‏ها گذشته برای استفاده از همین شرایط آموزشی هم باید ماهی 7-8 هزار تومان بابت هر كودك پرداخت كه معمولا از توان مالی این خانواده‏ها خارج است.

 اقامت:
   بعضی از این خانواده‏ها از قبل كارت اقامت داشتند اما این‏طور كه تعریف می‏كنند چون یكبار به دلیلی(ازجمله بیماری یا فوت یكی از اقوامشان  در افغانستان) به آنجا سفر كرده‏اند ، كارتشان را اینجا گرفتند و حالا كه برگشتند طبق شرایط جدید دیگر امكان دریافت كارت مجدد ندارند. نداشتن كارت یعنی نه تنها حضور آن‏ها این‏جا غیر قانونی‏است همیشه در سایه‏ی ترسی تحقیر آمیز مخفیانه زندگی می‏كنند بلكه اصلا هیچ سند هویتی‏ای ندارند. گفتنش آسان است اما زندگی در چنین شرایطی هول‏انگیز است.

 


شغل و درآمد:
    شغل بزرگترین مشكل سرپرستان این خانواده هاست. وقتی برگه‏ی هویتی موجود نیست، وقتی در جامعه‏ای هستی كه افغانی بودن سیاه‏ترین پرونده و سابقه‏ی كاری است كه با خود حمل می‏كنی و همه به چشم قاتل و دزد و خلافكار نگاهت می‏كنند، چگونه می‏توان كاری آبرومند پیدا كرد. اكثر جوانان لاجرم كم‏كم رو به اعتیاد می‏آورند و به راحتی می‏توان در گوشه كنار جوانان نا امید و بیكاری را دید كه یا معتاد شده‏اند و یا در آستانه‏ی اعتیاد قرار دارند.

 

شرح حال برخی از این خانواده‏ها:
• مادر خانواده ایرانی الاصل است و دختر زمین‏دار بزرگی در یكی از روستاهای مشهد بوده‏است. و اجدادش همگی در همین منطقه می‏زیستند. در یك سانحه‏ی طبیعی پدر و مادرش را از دست می‏دهد و عموی بزرگوار بعد از بالا كشیدن ثروت برادر،  خواهرزاده را در سن 11 سالگی به عقد پسر باغبان افغانی خانه در می‏آورد كه گویا از قبل دل به دختر داده بوده و همه می‏دانستند. اما پسر خوشبخت، قدر این طالع خوش را می‏داند و برای خوشبختی زن و بچه‏هایش با تمام وجود كار می‏كند و زندگی گرم و با صفایی فراهم می‏سازد.
     پدر كارگری می‏كرد و در كنار همسرش و هفت بچه‏ی قشنگ و شاد، زندگی خوبی داشتند و جالب اینكه ارتباطشان خیلی هم عاطفی و عمیق بوده(چیزی كه كمتر در چنین خانواده‏هایی دیده می‏شود و حتی الان با وجود گذشت سال‏ها این حس و حال در فضای خانه وجود دارد) بچه‏ها در مدرسه‏ی افغانی‏ها درس می‏خواندند و همگی با استعداد و علاقمند به درس بودند. تا روزی كه پدر حین كار از بالای ساختمان می‏افتد و چون هیچ بیمه‏ای برای درمان نداشته ، نه تنها خرج بیماری‏اش روی دست زن و بچه‏اش می‏ماند كه دیگر هیچ درآمد و خرجی‏ای هم ندارند. كمرش برای همیشه دچار مشكل شد اما به هر شكلی بود تا دو سال پیش با چرخی كه گرفته بود، نون خشك‏های محل را جمع می‏كرد و باز كمك خرجی در می‏آورد، اما دیگر دو سال است كه دردش شدید شده و همان كار هم برایش مقدور نیست . بچه ها با چشم گریان مدرسه را رها كردند و فرزندان كوچكتر با اینكه از سن مدرسه گذشته‏اند هنوز به مدرسه نرفتند. حالا دیگر پسر خانواده و عروسش هم در همین خانه با بقیه زندگی‏می‏كنند. خانه، در حقیقت بیغوله‏ای است كه حتی در هم ندارد. برای مسدود كردن ورودی خانه به جای در، هر شب تعدادی تیر و تخته پشت آن‏جا می‏گذارند و مادر تا صبح از نگرانی چشم بر هم نمی‏گذارد. و تازه برای همین دو اتاق بی در و پیكر  با شیشه‏های شكسته، ماهی 50000 تومان اجاره می‏دهند.

 


*  خانواده‏ی دیگر، پیرزنی است كه با لهجه شیرینش به ما خوشامد می‏گوید اما چیزی نمی‏فهمم. بیماری شدید استخوان دارد، احتمالا آرتروز یا دیسك كمر كه به سختی می‏تواند راه برود.
دختر بیمارش، از شوهری معتاد جدا شده و با سه دختر نزد مادر برگشته و با او زندگی‏ می‏كند. بیماری دختر غده‏ی بزرگی است كه در شكمش روز به روز رشد می‏كند اما هیچ بیمارستان و پزشكی نمی‏تواند او را درمان كند چون دفترچه بیمه یا حتی برگه‏ی هویتی ندارد. تنها پزشكی هم كه پیدا شده كه او را بدون شناسنامه و دفترچه بیمه، عمل كند 8 میلیون تومان دستمزد خواسته كه احتمالا می‏دانسته آن‏ها هرگز نخواهند توانست چنین مبلغی به او بدهند واین فقط روش دیگری برای نه گفتن بوده است.
 در این خانه سه نسل از زنان افغانی زندگی می‏كنند.. مادربزرگ هنوز پوشش سنتی خود را دارد با چارقدی كه به شكل خاصی در بالای سرش گره زده شده و دامن چین‏داری بلند. دختران كوچك لباس فرم مدارس دخترانه تنشان بود. خوشحال شدم كه لا اقل این‏ها به مدرسه می‏روند اما فهمیدم كه همسایه‏ها لباس‏های كوچك شده‏ی بچه‏هایشان را به آنها داده‏اند.مادرشان می‏گفت لباس‏های دیگری نیز هست كه خیرین به آنها دادند اما بچه‏ها چون آرزوی مدرسه رفتن دارند حتی توی خانه هم مقنعه و مانتوی مدرسه را از تنشان در نمی‏آ‏ورند. از این‏ها گذشته مدتی است كه خاله‏ی پیر و مریض‏شان  از روستای مرزی افغانستان به سختی خودش را به این‏جا رسانده كه خواهرش و خواهر زاده‏اش برای دوا درمان كمكش كنند. ( ببینید آنجایی كه خاله ساكن  است دیگر چه شرایطی دارد؟)
 
• خانواده‏ی دیگر زوج جوان خوشبختی هستند كه با سه بچه‏ی ناز كوچولو این شانس را داشتند كه صاحب یك گاوداری، یك اتاق در همان محوطه‏ی گاوداری به آنها داده و شوهر نیز همان‏جا مشغول به كار شده‏است. تازه شانس خیلی خوب دیگرشان این است كه قصابی‏ای كه از صاحب گاوداری گوشت می‏خرد و همسایگان ، وقتی خوب گوشت‏ها را از استخوان‏ها جدا نمودند، استخوان‏ها را جمع می‏كنند و برای این خانواده می‏آورند كه در چنین مواقعی آنها هم با چنین آبگوشت پرملاتی جشن می‏گیرند و بچه‏ها كلی ذوق می‏كنند. 

    مثل هر بار با غمی سنگین از بی‏پاسخی به نگاه‏های پرسشگر بچه‏ها برگشتم. با اعصابی له شده از  ناتوانی‏ام برای كمكی واقعی برای حل این كوه مشكلات فرساینده.
   چه كسی مسول بی پناهی و این همه فقر و فلاكت این قوم فراموش‏شده است؟آن‏ دسته كه می‏توانستند برگردند تا الان برگشتند و با وجود قوانین جدید، خیلی بعید است كه افراد جدیدی بخواهند در ایران پناه گیرند، اما تكلیف این تعداد محدود باقیمانده كه حتما هیچ پلی برای برگشت در پشت سرشان نیست چیست؟  چرا باید این خنده‏های ناز و نگاه شیطنت‏بار كودكان شیرینی كه از همه جا بی‏خبر، مهمان سرزمینمان هستند اینگونه به تلخیِ اشك و درد آكنده باشد؟
    این‏ها كه به قولی بیگانه‏های وطنمان هستند، مگر وضع خودی‏هایمان بهتر است؟
 

و ما كجاییم؟ .... در رویای غول چراغ جادویی كه بیاید و یكباره اجی مجی كند و  همه‏ی دردها و فقرها و كمبودها دود شود و به هوا برود؟

باشد... منتظر این رویا می‏مانیم!



 


نوشته شده توسط : پیام صبا

گزارش عملكرد شش ماهه‏ی دوم سال 88

سه شنبه 18 اسفند 1388   14:12

جدول شماره یك - مبالغ اهدایی
طی شش ماهه‏ی دوم سال 1388

ردیف

شرح

مبلغ

واحد

1

حق عضویت 23 نفر از اعضاء صندوق نیكوكاری شركت آبفای جنوبشرقی استان تهران 

447,000

تومان

2

كمك‏های متفرقه همكاران آبفا بابت: صدقات، فطریه و...

32,000

تومان

3

كمك‏های پرسنل معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی

44,000

تومان

4

كمك‏های دوستان و نیكوكاران غیر عضو

3,355,000

تومان

جمع كل 

3,878,000

تومان

 

 

جدول شماره 2-اقدامات مرتبط با مركز نگهداری از
 كودكان فیاض‏بخش طی شش ماهه‏ی دوم سال 1388

ردیف

شرح

مبلغ

واحد

1

خرید ماهی  و گوشت

506,300

تومان

2

خرید لوازم بهداشتی

50,000

تومان

3

خرید تغذیه بین روز

120,000

تومان

4

كمك به مادر یكی از  بچه‏های تحت پوشش

150,000

تومان

5

كمك برای خرید پوشاك عید 

50,000

تومان

6

خرید پیتزا و كمك هزینه سال نو

250,000

تومان

7

رفت و آمد بازدید گروهی

15,000

تومان

جمع كل 

1,141,300

تومان

جدول شماره 3- اقدامات مرتبط با خانواده‏های تحت پوشش  و  مركز معلولین باهنر -  طی شش ماهه‏ی دوم سال 1388

ردیف

شرح

مبلغ

واحد

1

دیه نوجوان زندانی 

150,000

تومان

2

كمك هزینه‏ی خوراك و دارو برای 16 خانواده تحت پوشش

1،311,000

تومان

3

خرید ماشین لباسشویی

130,000

تومان

4

خرید آبگرمكن،گاز،بخاری

632,000

تومان

5

هزینه درمان توان‏خواه معلول

150,000

تومان

6

اجاره منزل توان‏خواه معلول

240,000

تومان

7

تعمیر یخچال توان‏خواه معلول

90,000

تومان

جمع كل 

2,703,000

تومان


نوشته شده توسط : پیام صبا